ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

نامه جمعی از وبلاگ نویس­ها، کنشگران آنلاین و گردانندگان وبسایت­های سبز به خانواده­های رهبران جنبش

نامه دردمندانه شما را خواندیم و ندای حق‌طلبانه‌تان را شنیدیم که یادآور پیام دل‌نشین بزرگ‌همراهان سبزمان بود. همراهان شریف و بزرگواری که امروز در بند و حصری غیرقانونی و ظالمانه‌ گرفتارند تا صدایشان خاموش و پیام‌شان در دل‌ها فراموش شود. و چه سودای خامی که استبداد در سر پرورانده‌ است. یک سال است که ما شاهد این بی‌داد هستیم، همان‌گونه که از نخستین روزهای پس از کودتای انتخاباتی شاهد سرکوب خونین هم‌وطنان‌مان بودیم. پس اکنون به عنوان شاهدان عینی تمامی این حوادث شهادت می‌دهیم. شهادت می‌دهیم که بزرگ‌همراهان سبزمان جز به ندای مردم و به نمایندگی از مطالبات آنان قیام نکردند. شهادت می‌دهیم که آنان با مردم خود صادق بودند. صادقانه پیمان بستند و شرافتمندانه بر سر پیمان ایستادگی کردند. شهادت می‌دهیم که آنان جز دغدغه اصلاح امور کشور و آسایش و رفاه مردم را نداشتند. شهادت می‌دهیم که جز به دلسوزی، خیرخواهی و از سر احساس وظیفه قدم در این راه دشوار نگذاشتند. شهادت می‌دهیم که آنان هیچ نگفتند و هیچ نکردند، مگر در چهارچوب «قانون اساسی». و شهادت می‌دهیم که آنان هیچ نخواستند جز در راه تحقق شعار «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» و احیای حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و اصلاح روند انحراف از مسیر تحقق آرمان‌های انقلابی که با رویای شیرین آزادی و استقلال شکل گرفته بود اما امروز به اسارتی در حقارت وابستگی و ضعف و انزوا انجامیده است. ما بر همه این حقایق شهادت می‌دهیم و اکنون، در آستانه 25 بهمن ماه و نخستین سالگرد حبس غیرقانونی بزرگ‌همراهان سبزمان، نه تنها با شما، که با خانواده تمامی اسرای جنبش و با بازماندگان تک‌تک شهدای سبزمان پیمان می‌بندیم. با شما پیمان می‌بندیم که همچنان بر سر آرمان‌های سبز خویش ایستاده‌ایم و همراهان خود را تنها نخواهیم گذاشت. با شما پیمان می‌بندیم که یاس و ناامیدی در قلوب ما راهی نخواهد داشت. سرشار از امیدیم و مومن به روز پیروزی. با شما پیمان می‌بندیم که خستگی در ما راه نخواهد یافت که ما مبارزه را زندگی می‌کنیم. با شما پیمان می‌بندیم که جای خالی همراهانمان را پر خواهیم کرد. که زدن و بریدن و کشتن چاره‌گر نیست تا آن زمان که ما تبلور «رویش دوباره جوانه» باشیم. با شما پیمان می‌بندیم که قلم‌های خود را بر زمین نگذاریم که شعار ما آگاهی بخشی است و این قلم‌ها تنها سلاح ما در مبارزه با جهل و جور و فساد برآمده از حاکمیت استبداد است. پس هرکجا که باشیم و با هر روش که بتوانیم ندای مظلومیت همراهان‌مان خواهیم شد. پیام‌رسانان آزادگی سرافرازان در بند و میراث‌داران جاودانگی شهدای سبز تا آن روز که دوباره بهار سبز آزادی ایرانمان را در بر بگیرد.

جمعی از وبلاگ‌نویسان، گردانندگان سایت­های سبز و کنشگران فضای آنلاین وبلاگ­نویس­ها و کنشگران آنلاین:

علی حسین قاضی زاده نویسندهء وبلاگ قاضی نوشته ها / آزاده اسدی وبلاگ «آزاده گریزپا»/ میراردوان اسدی / رشید اسماعیلی نویسنده وبلاگ «یک کلمه» / سید کوهزاد اسماعیلی نویسنده وبلاگ «تاسیان» / مرتضی اصلاحچی نویسنده وبلاگ «کورسو» / آرمان امیری نویسنده وبلاگ «دیوانه سرا» / میثم بادامچی نویسنده وبلاگ «نیکوماخوس» / فاریا بارلاس نویسنده وبلاگ «فاریا» / احمد باطبی نویسنده وبلاگ «احمد باطبی» / کامیار بهرنگ نویسنده وبلاگ «دلشوره» / رضا بهزادیان نژاد / آرش بهمنی نویسنده وبلاگ «مرثیه های خاک» / علی تقی­پور / فرشاد توماج نویسنده وبلاگ «شوره زار» / هَماد جمشیدی / لیدا حسینی­نژاد / احمدرضا حکمی / محمدحافظ حکمی / آرش حسینی­پژوه نویسنده وبلاگ «سائس نبشت»/ اشکان ذهابیان / امیر رشیدی نویسنده وبلاگ «ورق پاره های زندان» / مهدی سحرخیز / صدرا سمنانی رهبر / روح­الله شهسوار وبلاگ «روح سوار» / شهاب­الدین شیخی / محمد صادقی وبلاگ «منبر آنلاین» / سامان صفرزایی وبلاگ «محاوره»/ علی طباطبایی / علی عبدی نویسنده وبلاگ «گاه نوشته های علی» / ساجده عرب­سرخی / مسیح علی نژاد نویسنده «نوشته های مسیح علی نژاد» / محسن عمادی / حمزه غالبی نویسنده وبلاگ «رتوریک» / علی فتوتی وبلاگ «کاکتوس» / آیدا قجر نویسنده وبلاگ «زن فردا» / علی قلی­زاده / مهدی قلی­زاده اقدم / آرش کمانگیر نویسنده وبلاگ «کمانگیر» / حنیف مزروعی / علی مزروعی نویسنده وبلاگ «متولد ماه مهر» / میثم مشایخ نویسنده «تارنمای میثم مشایخ» / احسان مقدسی / سمانه موسوی وبلاگ «کابوس کبوتر» / علی نکویی نویسنده «وب­نوشته­های نم­نم» / فرخ نگهدار نویسنده تارنمای «فرخ نگهدار» / شاهین نوربخش / علی هنری نویسنده وبلاگ «از سرزمین پست» / مهدی یارمحمدی

گردانندگان وبسایت های: ادوارنیوز / امروز / تحول سبز / جمهوری­خواهی / چمران نیوز / شبکه اجتماعی سبزلینک / ندای آزادی / ندای سبز آزادی / نوروز

گردانندگان صفحات فیسبوک: 10 اسفند / اگر بازداشت شدیم، چه کنیم؟ / ایران برای همه ایرانیان / ایرانیان فیسبوک / ایستاده با مشت / بابا اقتدار / برابری­طلبان مخالف زن­ستیزی و مرد­ستیزی / برای آزادی میرحسین موسوی از حصر خانگی عضو شوید / به یاد هاله سحابی / به یاد هدی صابر / پی‌گیری وضعیت زندانیان سیاسی استان فارس / تحریم فعال انتخابات مجلس / جنبش دانشجویی / حامیان مجتبی واحدی / حصرشان را خواهیم شکست / حمایت از رامین پرچمی، هنرمند سبزمان / حمایت از محمود وحیدنیا / حمایت از هنرمندان سبز / دموکراسی سکولار برای ایران / سال 90 سال آگاهی تا رهایی / ستاد سبز امید / شهروند سبز / کمپین خانواده زندانیان سیاسی / کمپین درخواست از هنرمندان برای شکستن سکوت / گروه فیسبوکی ایرانیش نیوز / گروه هنری عصیان / گرین­توث؛ رسانه شهروندی / گزارش یک آدم ربایی-حال و هوای یک رئیس جمهوری درحصر / ما مخالف حمله نظامی به ایران هستیم / مجید توکلی-شرف جنبش دانشجویی- را آزاد کنید / من در انتخابات شرکت نمی­کنم / من میرحسین موسوی هستم / مهدی کروبی / مهدی کروبی را آزاد کنید / نهضت بازگشت­های غیرمقوایی / The Green Movement of Iran Supports the Syrian Revolution

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۴, دوشنبه

نشانه های زوال

مهم نیست که چه می گویی. مهم چگونه گفتن آن است. هیچ رسالتی هم از بابت انتقال حقیقت بر دوشت نیست. می توانی دروغ بگویی. دروغ بزرگ هم بگویی، باورپذیر می شود اگر که آن را درست بگویی. محکم و قاطع. با گردنی افراشته و با هیبتی مثال زدنی. این ضرب آهنگین ادای کلماتت هست که بر جان و بر دل می نشیند و نه مفهوم نهفته در پیام.

این منطق تمام آنانی است که دیگر کارشان با راستی، راست نمی آید. این روش همهء آنانی است که صداقت، منصب را از دستانشان می رباید. این مسلک همهء آنانی است که تنها ضامن بقایشان در قدرت، دروغ است و دیگر هیچ و این مرام تمام جباران تاریخ است.

رهبر امروز ایران، در خطبه های نماز جمعهء این هفته، به سان روزهایی که گذشت، این نمایش را بی کم و کاست، بر روی صحنه برد. با سری افراشته، صدایی ضرب دار و آهنگین و چشمانی که از آن برق اطمینان می بارید. رجز خواند و سخن راند و جماعتی که برای دیدن یک نمایش اقتدار سر از پا نمی شناختند، با تکبیرهای پیاپی، صاحب سخن را بر سر ذوق آوردند که یعنی قاطع تر رجز بخوان ای پیشوای بی همتا.

رهبر ایران، این بار هم چون گذشته، خود را در داخل و خارج از مرزهای ایران، مقتدر نشان داد و آمریکا را رو به زوال و فروپاشی، اروپا را سرسپردهء آمریکا و در شرف سقوط اقتصادی و ایران را رو به عزت و اقتدار و غربیان در هراس از ایران و ایران هم آرام و مطمئن.

وی در بخشی از سخنان خود گفت: «می خواهند به هر وسیله ثابت کند که در ایران بحران هست». سپس به همان سان که رسم تمام دیکتاتورهای رو به سقوط تاریخ است، با صلابتی کم نظیر ادامه داد: « کدام بحران؟ کشور آرام، ملت قوی، با نشاط....»

پرسش این است که آیا رهبر نمی بیند که ظرف ده روز چه بر سر پول ملی آمد؟ آیا نمی بیند که گماشته هایش برای حل بحران ارزی ، همچون سالهای جنگ هشت ساله، به دستگیری ارز فروشان و ضبط دلارهای آنان و تهدید رسانه های منتشر کنندهء نرخ ارز و دهها روش قرون وسطایی دیگر روی آورده اند؟ آیا نمی بیند که موسوی و کروبی، که بنا به ادعای حکومتیان، بیش از 14 میلیون رأی مردم را پشتوانهء خویش دارند، ربوده شده اند و دستگاه قضایی این حکومت مقتدر، حتی شهامت محاکمهء اینان را نیز ندارد؟ آیا نمی بیند که هنوز در هر مناسبتی که یادآور جنبش سبز مردم ایران باشد، فوج فوج روزنامه نگار و وبلاگ نویس و فعال سیاسی و دانشجویی است که بازداشت و زندانی می شوند؟ آیا فقر و تورم و فساد و اختلاس و ...را نمی بیند؟

نیک می بیند و نیک می داند. اما این رسم جباران تاریخ است که هر اندازه که در مصیبت و فساد فرو روند، از صداقت می کاهند و بر صلابت می افزایند.

نشانه های زوال حکومتهای خودکامه، بی نهایت شبیه و یکسان است. بزرگترین اشتراکشان ترس است و احساس حقارت. و همین ترس تا سرحد نابودی می کشانندشان. ترس از دشمنانی که هر روز بیشتر می شوند. ترس از دشمنانی که هر روز نزدیکتر می شوند. دشمنانی که در میان یاران نیز آمده اند. از این رو یاران را می رانند. از موافق، مخالف می سازند و از مخالف، معاند. حلقهء یارانشان قلیل می شود. به دور خود دیواری می شکند و از آن لحظه می شوند، ملعبهء دست همان یاران قلیل. سخنرانی هایشان را آنان می نویسند و حرفی می زنند که یاران می خواهند. آنان می شوند، مشاورانی امین و بیرون از آن، همه دشمن. همه در حال خدعه و توطئه. این یعنی ، پله پله تا زوال و نابودی.

والی پیر شهر ما، گرفتار آمده در میان خیل گماشته هایی که هر روز قلیل تر از دیروز می گردند، حتی باور ندارد که گرد پیری، قدرت خطابه و امکان فصاحت و بلاغت سخن را از وی ستانده. و والی نمی داند که چند صباح دیگر، همین یاران قلیل، که نیک تر از هر کس می دانند که در پس این صلابت دروغین، چه ترس و اندوهی نهفته گشته، چاره را در رفتن وی و آمدن چهره ای جوان تر می بینند که شاید ترمیم کند اعتماد از دست رفتهء مردم را.

و در روزهایی نه چندان دور، والی صورت در خاک می کشد با دلی نا آرام، قلبی نا مطمئن، روحی نا شاد و ضمیری نا امید به فضل الهی.