۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

بشارت دهندگان نابودی

چشمها و گوشهایشان را بسته اند. شاید دیگر توان شنیدن پچ پچ های مردمی را ندارند که پنهان و آشکار خود را آمادهء وقوع حادثه ای دهشتناک می کنند. شاید دیگر توان دیدن چهرهء کسانی را ندارند که با سیمایی هراسناک، ذره ذره های پس اندازشان را هم به ارزهای معتبر خارجی بدل می کنند. از کوچک و بزرگ، وقوع واقعه را باور کرده اند . کمترینش سالهای قحطی هست و تکرار روزهای حسرت و نایابی. و بیشترینش، جنگی خانمان سوز.

مردان رجز خوان حکومت، حتی حفظ ظاهر هم نمی کنند. وقتی به سان روزهای جنگ، با ارعاب و تهدید، از کف خیابانهای شهر، دلارها را به هزار دغل و حیله، از کف مردم می ربایند، از صرافی چهار راه استانبول گرفته تا آنها یی که خواب تحریم و جنگ را برایمان دیده اند، در می یابند که این بار، ضربت، بر هدف وارد آمده.

منتها ضربت از جایی وارد آمده، که انتظارش نمی رفت. این بار، این آمریکا و غربیان نبودند که ایران را به مرز ورشکستگی و اتخاذ راه حلهای احمقانه کشانده اند. بلکه این عربستان سعودی، همسایه جنوبی عزیزمان است که همه گونه تضمینی برای پر کردن خلاء نفتی ایران، به دنیا داده است. تضمینی که اگر داده نمی شد، تحریم نفت ایران را نا ممکن می ساخت. دشمن بیخ گوش ماست و ما حتی کوچکترین ابزاری برای تهدید منافع وی در دست نداریم. پول نفتمان هم کم کمک دارد بر سر سفرهء مردم عربستان می رود.

این حق مسلم هم عجب وبال گردنمان شده. محاسبات آن طوری که گمان می شد درست از آب در نیامده. شعارها داده شده و رجزها هم خوانده شده. نه توان رفتن هست و نه پای برگشت. این بار سر کشیدن جام زهر هم چارهء کار نیست که فراغت از دشمن خارجی هم ضامن بقای دولت کودتا در برابر رقیب داخلی نیست.

ازپرچمدار سیاست معاوضهء مروارید و آبنبات هم صدایی برنمی خیزد. منادیان عزت و اقتدار با سرعتی کم نظیر ایران را به مرز نابودی و جنگ می کشانند و آنهایی که می بایست صدایی به اعتراض بلند می کردند، همچون دروازه بانی گشته اند که دستانش به علامت تسلیم بالا رفته است و به تماشای ورود توپ به دروازه نشسته.

اروپا و آمریکا، رأی به تحریم بانک مرکزی داده اند. خریداران نفت، یکی یکی پا پس می کشند. آنهایی هم که مانده اند، به هزار بهانه و دلیل، پولی به تهران روانه نمی کنند. کمترین چیزی که انتظارمان را می کشد، فروش نفت در برابر غذا و دارو و کالاست، اما بی آنکه آمریکا به خود زحمت به تصویب رساندن مصوبه ای در شورای امنیت بدهد.

اگر دست از پا خطا نکنیم و موی دماغ کسانی نشویم که در برابر چشمانمان، نفتهایشان را تانکر تانکر به فروش می رسانند، باید تن دهیم به سالها قحطی و عقب ماندگی و بمانیم تماشاگر کرور کرور پولی که به لطف تحریم ما به جیب همسایگانمان سرازیر می شود.

اگر صدایمان را بلند کنیم و بخواهیم سدی شویم بر سر فروش نفت همسایگان جنوبی و اقدامی کنیم در جهت نقض امنیت خلیج فارس. پاسخ، جنگ است و نابودی.

گیرم که توان موشکی ما محیرالعقول باشد و مثال زدنی. گیرم که زورمان آن قدر باشد که یک تنه از پس آمریکا و عربستان و امارات و قطر و انگلستان هم بر آییم. کمترین هزینهء این جنگ برای ما فرود آمدن هزاران موشک کروز است و هزاران تن بمب ، بر سر سکوهای نفتی مان. و بیشترین آن هم نابودی است و شکست و خفت.

واقعیت همین است که می بینیم. دیگر هیچ کس با ما نیست. همه بر سر نابودی مان شرط بسته اند. این است همهء دستاورد دستگاه دیپلماسی ما که روزی مدعی بود، دیگران زنبیل گذاشته اند تا در میان خیل طرفداران ما در صف مقدم جای بگیرند.

سوال اینجاست که این مملکت غمخواری ندارد؟ دستگاه تشخیص مصلحت ندارد؟ مجلس ندارد؟ دلسوز ندارد؟ آیا کسی صدای شیپورهای جنگ را نمی شنود؟ آیا کسی یافت نمی شود که افسار مملکت را از دست این نئوکانهای وطنی برباید؟ یکی نیست به این تشنگان جنگ و خونریزی بگوید که انتهای این رجز خوانی های مکرر، وقوع جنگی نا خواسته و ویرانگر است؟

آیا یکی نیست که به این نئوکانهای ایرانی بفهماند که دنیا منتظر یک لحظه اشتباه تهران نشسته است تا ایران را شروع کنندهء جنگ بداند و با همین حربه کمر به نابودی اش ببندد؟

و آیا زمان آن نرسیده که مردمان ایران زمین، با ستاندن عنان اختیار یک کشور از کف نالایق ترین مردمان تاریخ این مرز و بوم، یک ایران را از بیم جنگ و نابودی رها سازند؟ و آیا غفلت امروز ما، حاصلی جز پشیمانی و حسرت و افسوس در فردا در برخواهد داشت؟

به راستی، فرزندانمان، فعل امروز مان را چگونه به قضاوت خواهند نشست؟ کسی چه می داند؟ شاید کتاب تاریخ فرزندانمان را احمدی نژاد ها ننویسند.

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

رساترین اعتراض

«تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود نا امید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم، این دولت از اعتبار قانونی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده، رساترین اعتراض ماست...........میر حسین موسوی، بیانیه شماره 9»

جنبش سبز در کما؛ توهم یا واقعیت؟

آیا جنبش سبز رو به زوال است؟ برای پاسخ به این سوال باید به پرسش دیگری پاسخ گفت. آیا خواسته های جنبش برآورده گشته؟ آیا به سوالات معترضین سبز، پاسخی گفته شده؟ آیا حکومت وارد گفتگو با بخشی از جنبش گشته و با برآوردن خواسته های آنان، آنان را از جنبش جدا ساخته؟

نه تنها پاسخ تمام سوالات فوق منفی است، بلکه اتفاقات دیگری نیز روی داده است که از جنس رو به زوال بردن جنبش نیست. اگر پس از خرداد 88، معترضین بر این باور بودند که حکومت با تقلب، نتیجهء یک انتخابات را جابجا کرده، امروز بر این باورند که حاکمیت متقلب، سرکوبگر، قاتل، متجاوز، آدم ربا و .... هم هست. حکومت تنها کاری که به انجام رسانده این بوده که دلایل و انگیزه های مخالفین را برای مخالفت بیشتر ساخته و کاری کرده که گرهی که دیروز با دست باز میشد، امروز با دندان هم باز نمی شود. بدون تردید، بازگشت مجدد مخالفین به خیابانها همراه خواهد بود با خواسته هایی رادیکال تر و مطالباتی بنیادین تر از دیروز.

خیابانهای خلوت، آرامش پیش از طوفان

حکومت به جای پاسخ گویی به خواسته های معترضین، راه سرکوب آنان را برگزید. حکومت کوشید تا به هر ابزار و هر روش، معترضین را از خیابانها به خانه ها روانه سازد. هدف موافق ساختن یک مخالف نبود. هدف تنها منهدم کردن سازماندهی مخالفان و گرفتن امکان گردهمایی از آنان بود. در واقع حکومت مشکل را حل نکرد. تنها آن را به تعویق انداخت. و باور داشت که این به تعویق انداختن مشکل، سبب فرسایش نیروی مخالفین و نا امید ساختن آنان از ادامهء مسیر می گردد. اما مقاومت و ایستادگی مخالفین، فراتر از حد انتظار کودتاچیان بود.

حکومت پس از 9 دی، جنبش را پایان یافته تلقی می کرد و بر این باور غلط باقی ماند تا روز 25 بهمن، که واقعه ای رخ داد، خارج از تمام محاسبات کودتاچیان. اما افسوس که باز هم نیاموختند. باز هم بر همان سیاق تاختند. هر کسی را که قابلیت سازماندهی و راهبری داشت، یا به بند کشیدند و یا مرعوب ساختند. در تعطیلی و انهدام هرنهاد و گروه و حزب و شبکه ای، که کوچکترین احتمالی می رفت که محلی برای سازماندهی سبزها باشند، لحظه ای تردید نکردند. و در این مسیر آنقدر احکام قضایی ناعادلانه نگاشتند و اعمال غیر انسانی مرتکب گردیدند که تنها اندوخته شان، خشم روز افزون بود و کینهء انباشته شده.

آنهایی که آمده بودند رأی خود را بستانند، امروز دیگر شاید به رأی خویش هم بسنده نکنند. مردان و زنان خشمگینی که به انتظار یک لحظه غفلت حاکمان نشسته اند تا روایت گر روز واقعه باشند.

ما و نمایشنامهء 12 اسفند

آنهایی که با سرهای فرو رفته در برف، در حال نگاشتن نمایشنامهء 12 اسفندند، بر این باورند تا فردای انتخابات با عدد و رقم و فیلمهای مونتاژ شده، شکست سبزپوشان را فریاد کنند. آنها نمی دانند که ما برای طی این مسیر، به انتظار اعداد ساختگی آنان نمی نشینیم. صد البته برای حکومتی که با تقلب، یک رئیس جمهور را جابجا کرد، بالا بردن میزان شرکت کنندگان سهل ترین کار است.

اعلام عدم شرکت در انتخابات، اسم رمز ماست. رمز اتحاد ماست. میزان تجدید پیمان ماست. شاخص باقی ماندن بر مسیر روز نخست است. ما را با اعداد و ارقام دولت دروغ چه کار، که بیش از دو سال است که به گاه عمل، کمیتمان را با نشان های سبزمان می سنجیم.

روزهای سبز

روزهای پیش رو، روزهایی هست که یاران موسوی و کروبی، می توانند امید وقوع روز واقعه را در دل بپرورانند. اما کسی چه می داند؟ شاید ماشین سرکوب، به یاری ثروت هنگفت به تاراج رفتهء این مرز و بوم، بر ما چیره گردد. شاید وقوع روز واقعه، به روزی دیگر محول گردد. روزی خارج از تمام محاسبات کودتاچیان. مهم این نیست که ما حتما در یک روز مشخص، ماشین کودتا را به زانو درآوریم. مهم بذر امید است که هویت ماست. روز واقعه می آید. مهم آمادگی ماست. مهم این است که ما برنامه ریزی خود را با نهایت دقت به انجام رسانیم. هسته هایمان را شکل دهیم. شبکه هایمان را بسازیم و آگاهی و بصیرت را ترویج سازیم و ظرفیت و توانایی خود را ارتقاء دهیم و .....و به انتظار یک فرصت بنشینیم که دیر یا زود مهیا می گردد. به انتظار روز واقعه.

نشان های سبز

روزهای پیش رو، روزهای تجدید پیمان ماست. روزهایی است که به یاد یکدیگر می آوریم که هنوز بر سر همان پیمانیم. به یاد یکدیگر می آوریم که هنوز بذر امید در دلهای ماست. به یاد یکدیگر می آوریم که هنوز با هم هستیم.

روزهای در پیش رو، روزهایی است که هر کداممان که به خیابانهای این شهر پا می گذاریم، نشانهای سبزمان را به جا می گذاریم و نشانهای سبز دیگران را به تماشا می نشینیم.

بر روی اسکناسها شعار سبز می نگاریم، بر دیوار کوچه های خلوت و شلوغ از میر و شیخ دربندمان می نویسیم. بر پارچه های آویزان بر شاخه های درخت از رفتنی بودن ظلم سخن می گوییم. بر بامهای شهر بانگ تکبیر را فریاد می کنیم. در کوی و برزن، دستبندهای سبز به یادگار می گذاریم. و صدها نشان دیگر را به تصویر می کشیم تا..... تا یارانمان بدانند که دیگرانی هستند مصمم و پرامید و مترصد یک لحظه غفلت زندانبان. تا زندانبان بداند، که آنهایی که از مرگشان سخنها رانده، زنده تر از آنند که گمان می برد.

و شاید حاکمان سنگدل ایران زمین بدانند که ما دوست تر می داریم که با آنان با زبان صندوقهای رأی سخن بگوییم. و شاید هنوز فرصتی باشد برای برگرداندن اعتماد از دست رفتهء مان. شاید هنوز فرصتی باشد برای توبه در پیشگاه ملتی که سبوعیت عریانشان را دیده اند.

و ای کاش بدانند که صبح روز واقعه، دیگر زمانی برای بازگشت نیست

۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

نئوکانهای ایرانی

حقیقت نخست

ایران به خط قرمز جامعهء جهانی نزدیک می گردد. گام به گام و لحظه به لحظه. مشکل دیگر فقط در مواضع آمریکا و متحدانش نیست. مشکل همین بیخ گوش ماست. مشکل درهمین کشورهای رنگارنگ خلیج است که سالهاست دغدغهء تقابل با بلندپروازیهای امپراطوری پارس، خواب را از چشمانشان ربوده. مشکل در تهدیدهایی است که در پشت درهای بسته، پنهان و آشکار عنوان می گردد که اگر دنیا به ایران اتمی گردن نهد، به طرفه العینی، خاورمیانه را به زرادخانهء اتمی بدل خواهند کرد. دول غربی نیک می دانند که اگر دنیا بخواهد ایران اتمی را پذیرا گردد، با هیچ روشی نمی توان خللی در ارادهء عربستان و امارات و قطر وارد آورد تا آنها نیز به همین راه نروند. آیا دنیایی که از پس ایران برنیامد، از پس عربستان برخواهد آمد که ذخیرهء ارزی اش دهها برابر ایران است و منابع نفتی اش فراوان تر موقعیت ممتازش به دلیل بهره مندی از موسم حج و زیارت، منحصر به فرد؟ آیا اسرائیل تماشاگر این مسابقهء اتمی در خاورمیانه خواهد بود؟

در یک کلام، حقیقت نخست چیزی نیست جز اینکه دنیا به نقطه ای رسیده است که می گوید: توقف پروژهء هسته ای ایران، ”به هر روش و به هر شکل و به هر هزینه".

حقیقت دوم

دنیا دلایل ایران را برای دستیابی به تکنولوژی هسته ای می داند. هرچند که طرفین، این دلایل را به روی یکدیگر نمی آورند، اما فردای دستیابی ایران به توان هسته ای- به همان سان که غرب از آن می هراسد- ایران به کشوری بدل می گردد که دیگر گزینهء نظامی بر علیه ایران، روی میز هیچ سیاستمداری در دنیا نخواهد بود. از آن روز بعد تنها از تحریم می توان سخن راند و انزوای مطلق. اما به یک دلیل روشن ایران هرگز به روزی گرفتار نخواهد آمد که کرهء شمالی گرفتار شد و آن چیزی نیست جز نفت و شاهراه عبور نفت.

حقیقت دوم این است که اگر ایران از مرحلهء دستیابی به توان هسته ای گذر کند، تحریم نمی تواند حربهء موثری برای تقابل با آن باشد.

حقیقت سوم

وقتی تحریم و انزوای مطلق هم سدی بر سر راه کشوری چون ایران نباشد، وقتی سیاستمداران ایرانی بر این باورباشند که باید زمان خرید و این دوره را طی کرد تا فردایی که دور نیست، تنها راهی که پیش روی غربیان می ماند، اعمال گزینهء نظامی است پیش از آنکه دیر شود. اما وقتی کشوری مثل آمریکا بخواهد گزینهء نظامی را بر علیه کشوری به کار گیرد، باید از موفقیت آن مطمئن باشد. سالها است که آمریکا و متحدانش وارد جنگی نگشته اند که کمترین احتمالی برای شکست موجود باشد. نه تنها باید از پیروزی مطمئن بود، بلکه حتی از کوتاه مدت بودن جنگ هم باید مطمئن شد، تا هزینه های مترتب بر آن، به کمترین حد تقلیل یابد. از سوی دیگر، جغرافیای جنگ باید به طور مشخص در کنترل باشد تا در خلال جنگ، کشورهای مهاجم مجبور به تخصیص منابع فراوان در اقصی نقاط جهان نگردند.

حقیقت سوم این است که ذخیرهء ارزی ایران و توان نظامی مقبولی که ایران برای خویش فراهم آورده و از همه مهمتر، نفوذی که در اقصی نقاط جهان به چنگ آورده، این جنگ را فاقد شرایطی می کند که آمریکا برای آغازیدنش نیازمند آن است.

مجموعهء مواردی که ذکر گردید، آمریکا و متحدانش را به این نکته می رساند که در ابتدا باید همهء پروژه های ایرانیان را در فرای مرزهایش شناخت و با آن مقابله کرد. طرح انزوای مطلق ایران را به اجرا درآورد. شریانهای اقتصادی ایران را نابود کرد. عرصه را به حدی بر ایرانیان تنگ آورد که همهء ذخیرهء ارزی اش به پایان رسد. توان نظامی اش تقلیل یابد. روحیهء جنگندگی اش کاهش یابد. جنبش های اعتراضی متعددی شکل گیرد تا حکومت برای تقابل با آنان مجبور به صرف منابع مالی و انسانی گردد. گسست بین ملت و حاکمیت گسترده تر گردد. زمینه پذیرش نیروی خارجی در نزد افکار عمومی حاصل شود و آنگاه پیش از آنکه دیرشود با یک حملهء نظامی کار فیصله یابد.

سناریوی فوق، روشن و واضح و بدون هیچ پرده پوشی، خط به خط در حال وقوع است و از دید هیچ سیاستمداری نه در داخل و نه در خارج ایران پنهان نمانده است. اما هر چقدر که آمریکا و متحدانشان، گام به گام، پروژهء وقوع گزینهء نظامی را با دقت و وسواس فراوانی به پیش می برند، به همان اندازه در داخل مرزهای ایران، برای تقابل با چنین واقعهء شومی، سردرگمی حکمفرماست.

در تهران، بر سر تنها چیزی که اتفاق نظر هست، پیشبرد پروژهء هسته ای ایران با نهایت سرعت است. اما برای اینکه تا زمان رسیدن به نقطهء مطلوب، چگونه باید کشور را از بلایای احتمالی مصون نگاه داشت، هیچ استراتژی منسجمی، مشاهده نمی گردد.

عده ای که دیگر صدایشان در بین همهمهء اصولگرایان حاکم پنهان گشته، معتقد به گفتگوی سازنده با گروه 1+5 هستند. گروهی دیگر معتقد به وقت کشی هستند و به همان روشهای نخ نما شده، همچون از سرگیری مذاکرات و سپری کردن زمان، بدون حصول نتیجه را پیشنهاد می دهند. گروهی معتقد به دور زدن کشورهای غربی هستند و بهره بردن از شکاف بین دول غربی و روسیه و چین. گروهی معتقد به بکار بستن واژه هایی هستند که نشان از اقتدار و بی هراسی مان باشد. گروهی معتقد به رجز خوانی هستند و گروهی معتقد به لابی کردن با همهء دولتهایی که مواضع ضد غربی دارند و ....

اما در میان این همه تشتت، هر اندازه که از قدرت اثر گذاری نیروهای معتقد به تنش زدایی و حل دیپلماتیک مسئله کاسته می گردد، هر اندازه که سکان هدایت این داستان، هم در داخل و هم در خارج از مرزهای ایران، از دست سیاستمداران خارج گشته و به دست نظامیان می افتد، نغمه هایی نرم نرمک شنیده می گردد که اگر بستر لازم برای رشد و نمو آنان فراهم گردد، می توانند کشور را به مرز یک فاجعهء بزرگ رهنمون گردند.

جنگ 33 روزهء لبنان

نیت اسرائیل برای آغاز جنگ 33 روزهء لبنان، که با چراغ سبز آمریکا نیز همراه شد، محو کامل حزب الله لبنان بود. اسرائیل در آن جنگ تخمین بسیار اشتباهی از توان دفاعی و قدرت مقاومت حزب الله داشت. با همین تخمین اشتباه، اسرائیل به استقبال جنگ رفت و علیرغم همهء هزینه هایی که به لبنان و حزب الله تحمیل کرد، از به انجام رساندن هدف اصلی عاجز ماند.

نتیجهء این جنگ، علیرغم همهء هزینه هایی که بر لبنان رفت، بیمه گشتن بقای حزب الله بود برای زمانی طولانی و نا معلوم. زرادخانهء نظامی حزب الله هم اکنون غنی تر از گذشته گشته و احتمال حملهء مجدد به لبنان نیازمند دلایلی بسیار بیشتر از گذشته است.

عده ای در ایران، با الهام گرفتن از این واقعه، بر این باورند که آمریکا به دلایلی که درهمین نوشته آمده، توان یک پیروزی نظامی را در مقطع کنونی ندارد. اما بسیار محتمل است که با فراهم آوردن شرایطی، این امکان را در مدتی دورتر به کف آورد. پس اگر قرار است که به انتظار بتشینیم که آمریکا عرصه را چنان بر ایران تنگ آورد که در آینده ای نه چندان دور جنگی را با احتمال پیروزی بالا بیآغازد، زمان وقوع این جنگ را به جلو بیاندازیم تا دشمن نتواند ساز و کار مناسب برای پیروزی در جنگ را فراهم آورد. این گروه بر این باورند که جنگ زود هنگام، همانند وقوع یک زلزلهء زود هنگام است که می تواند از وقوع زلزله ای در آیندهء دور با قدرت تخریب بالا پیشگیری نماید.

به باور اینان، وقوع جنگ اجتناب ناپذیر است و وقوع یک جنگ محدود بدون حصول برتری مشخص برای هر یک از طرفین، می تواند از وقوع جنگ اصلی، که می تواند به بهای نابودی پروژه هسته ای و یا حتی حکومت فعلی نیز باشد، پیشگیری نماید.

اما از آنجایی که آغازگر جنگ بودن، دربردارندهء هزینه های گزافی است، لاجرم به ارسال سیگنالهایی مبادرت می ورزند که طرف آمریکایی را به وقوع زود هنگام جنگ ترغیب نمایند. بزرگنمایی و قریب الوقوع بودن دستیابی ایران به بمب هسته ای از یک سو و تحریکات نظامی در خلیج فارس از سوی دیگر، فراهم کردن بهانه های لازم برای کشورهای غربی، همچون اشغال سفارت انگلستان، طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا و بهانه های دیگری که به زودی خواهند آمد، همه و همه در این راستا است که ایران در حال گردآوری دلایلی است که دولتهای غربی را برای وقوع زودهنگام جنگ مجاب سازد.

نظریه پردازان این بازی خطرناک بر این باورند که در صورت نیاز حتی باید به غرور ملی کشورهای غربی لطمه وارد کرد، تا آنها، تحت فشار نیروهای تندرو خود، پیش از آنکه درک درست و صحیحی از توان نظامی و عکس العمل جامعهء ایرانی نسبت به جنگ و نیروی خارجی بدست آورند، به آن ورود کنند.

جنگی که در صورت وقوع و عدم حصول پیروزی غربیان، برای صاحبان این اندیشه، دستاوردهای چشمگیری در داخل و خارج از مرزهای ایران به همراه دارد و تضمین گر بقای نئوکانهای ایرانی، در هر دو جبههء داخل و خارج خواهد بود.

پرواضح است که جدا از لطمات جبران ناپذیری که این بازی خطرناک حتی در صورت اجرای موفقیت آمیز آن، به کشور و مردم ایران وارد می گرداند، این امکان وجود دارد که شرایط آن گونه که اینان پیش بینی می کنند، محقق نگردد و همین جنگ زود هنگام نیز به بهای نابودی ایران منجر گردد.

این نغمه های ناموزون که کم کمک می رود تا به مواضع رسمی حکومت نیز بدل گردد، همهء تلاش دیپلماتیک کسانی را که در طی 15 سال اخیر کوشیده اند تا آغاز یک جنگ را برای آمریکا و متحدانش پرهزینه کنند را ناکام می گرداند. تحولات چند ماه آینده ایران، به ویژه پس از انتخابات مجلس، تعیین کنندهء وزن جنگ افروزان وطنی، در آیندهء ایران خواهد بود. گروهی که تسلطشان بر ارکان سیاسی و نظامی، بهترین هدیه ای خواهد بود که در تاریخ ایران زمین، از تهران به سمت واشنگتن ارسال گشته.