ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

فردا روز من نیست

فردا 10 اسفند است. فردا روز شور است. فردا روز ایثار است. روز مردان و زنانی است که همهء حیثیت و دار و ندار خویش را به کف خیابان می آورند. فردا روز کسانی است که به میدان می آیند تا بگویند که می ایستند برای رهایی آن کسی که لحظه ای در ایستادن تردید نکرد. فردا روز آنانی است که آرزویشان ایستاده مردن است و نه نشسته زیستن.
فردا روز صانع است، روز مختاری. روز سهراب روز محسن. فردا روز صدها گل پرپر شدهء این مرز و بوم است. فردا روز موسوی است. روز کروبی. روز تاجزاده. روز زید آبادی. روز میر دامادی و روز صدها عزیز دربندمان.
فردا هر چه هست، روز من نیست. فردا از آن چون منی نیست که غربت نشین مانده ام تا از رشادت مردان و زنان دلیر ایران زمین، دل شاد کنم. فردا روز چون منی نیست، که در رویای ایران آزاد تنها قلم می فرسایم. فردا روز چون منی نیست که در قلب فرنگ دل خوش به زینبی صفت بودن گشته ام. فردا روز چون منی نیست که از یاد برده ام که زینب در دل سپاه شام زینب شد، نه در کنج عافیت.
فردا روز حسینی صفتان است. فردا روز آنانی است که پرچم سبز جنبش را در کف می گیرند. فردا روز آنانی است که به یاد یزیدیان زمان می آورند ما نمرده ایم. فردا روز آنانی است که از حنجرهء همهء آزادیخواهان عالم فریاد می کشند. فردا روز آن مادرانی است که می دانند که شاید سفرهء عیدشان خالی از وجود فرزندان دلبندشان باشد. فردا روز آن پدرانی است که می دانند باید از بام تا شام، پشت دروازه های اوین، به انتظار نشینند.
فردا روز عافیت نشینان نیست. فردا روز من نیست.
خداوندا، شجاعت ایستاده مردن را نصیبم کن.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

قطب نمای جنبش سبز

بدون شک مهمترین دلیل حصر موسوی، از بین بردن محور وفاق و اشتراک جنبش بود. قدرتی که موسوی در به میدان آوردن مخالفان حکومت به چنگ آورده بود، با هیچ ترفندی تضعیف نشد. از این رو حصر موسوی و قطع ارتباط وی با مردم، به این امید جامهء عمل پوشید که این اتحاد و اتفاق، به تشتت و چند دستگی بدل گردد.
این آرزو با اعلام موجودیت شورای هماهنگی راه سبز امید، در فاصلهء چند روز به حصر موسوی رنگ باخت. بیانیهء شماره 2 این شورا، که دعوت به برگزاری شب هفت شهدای 25 بهمن بود، و استقبال مردم از این فراخوان نشان داد که این شورا، توان به دست گیری سکان مبارزه را در غیاب موسوی داراست.
فضای پر التهاب نخستین روزهای اسفند و آغاز حصر خانگی موسوی و کروبی، بسیاری را بر آن داشت تا به راهکاری برای تقابل با این حربهء کودتاچیان بیاندیشند. درست در همان لحظاتی که هیجان و احساس بر منطق و تدبیر پیشی می گرفت، شورای هماهنگی راه سبز امید، با انتشار ویرایش دوم منشور جنبش سبز، به همهء طرفداران این جنبش یادآور شد که مبادا به بهانهء حمایت از موسوی و کروبی به راهی گذر کنیم که شرط گذر از آن زیر پا نهادن منشور دستنوشته موسوی و کروبی باشد.
اکنون که کودتاچیان به نظاره نشسته اند تا میزان موفقیتشان در حذف رهبران از کانون تصمیم سازی جنبش را رصد کنند و چند پاره گشتن جنبش را به تماشا بنشینند، بر همهء طرفداران و فعالان جنبش فرض است که پیش از هر اقدامی، عواقب و تبعات آن را سنجیده و به جای التهاب آفرینی و اتخاذ تصمیمات احساسی، توجه لازم را به تواناییهای موجود و بازیهای خطرناک سیستم اطلاعاتی کودتاچیان، مبذول دارند. در همین راستا، توجه به دو امر مهم زیر ضروری به نظر می رسد
اول آنکه تصمیم سازی این جنبش در مرکزی واحد، فراگیر و شناسنامه دار صورت پذیرد تا هم اطمینان ساز قشر بزرگتری از جامعه باشد و هم به آفت تشتت و چند دستگی دچار نگردیم. از این رو، شورای هماهنگی راه سبز امید که پیش از این هم مورد تأیید آقایان موسوی و کروبی قرار گرفتند، در شرایط کنونی، بهترین مرجع هماهنگی به شمار می روند.
نزدیکی اعضای این شورا با رهبران جنبش، ارتباط فراوان و موثر این شورا با فعالین داخل کشور، این شورا را حائز شرایط سکانداری جنبش سبز، در فضای پر خطر امروزی ساخته است. بدیهی است همهء گروهها و سازمانهایی که دارای نقشی در این جنبش می باشند، می تواند در ارتباطی مستمر و هماهنگ با این شورا، در پیشبرد اهداف این جنبش، ایفای نقش نمایند. به دست گیری سکان رهبری جنبش، آن هم از سوی گروههای بی نام و نشان و یا یک صفحه فیسبوکی، نه تنها هیچ کمکی به پیشبرد اهداف جنبش نخواهد نمود، بلکه به دلیل عدم قدرت فراگیری آن، به دلیل ذات مجازی رهبران آن، می تواند لطمات جبران ناپذیری را در ادامهء مسیر این جنبش وارد آورد
دوم آنکه ما همواره به اصول و معیاری نیازمندیم که هرگاه در شرایط پر التهاب روزهای آتی، دچار تشتت و سرگردانی گشتیم، با مراجعه به آن اصول، هدف و مسیر خود را از یاد نبریم. از همین رو، منشور جنبش سبز می تواند بهترین معیار عملکردمان باشد. این منشور بهترین معیار است نه از آن رو که کامل ترین است بلکه از آن جهت که سخن همان کسی است که در 20 ماه گذشته، با یافتن آن شعار و کلام طلایی، محور اجماع جنبش شد. بهترین است، چون روش عملکردمان در 2 سال گذشته بود، روشی که حیات و بقای جنبش را ضمانت کرد و بهترین است چون معیاری بهتر از آن در دستمان نیست.
اگر این معیار را به کناری گذاریم، تفرقه، دامانمان را می گیرد، هر کس به سویی می رود و هر کس راهی را بهتر می داند، هر کس هدفی را پیشکش می کندو در نهایت همان می شود، که زندانبان می خواهد. نیروهایمان هرز می رود، نتیجه ای حاصل نمی گردد و همگان تقصیر و کوتاهی را از آن دیگران می بینند.
آنها که این روزها را می شناسند و عواقب این مسیر پرخطر را می دانند، سخن بگویند، پیش از آنکه دیر شود.