ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

خداحافظ بلاگفا

از امروز به منزل جدید آمدیم. وبلاگ قدیمم در بلاگفا نابود شد. برخی از پستهایم از بین رفت و آنهایی را که ذخیره داشتم به اینجا منتقل کردم. نظرهایی را که دوستانم برایم نوشته بودند را نیز ازکف دادم. دیگر همین. فقط دوستانم بدانند که دیگر www.ghazizade.blogfa.com دیگر وجود ندارد.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

چیزی فراتر از کودتا

18.5 میلیارد دلار به راحتی آب خوردن از کشور بیرون می رود. عدد به حدی بزرگ است که شاید قابل تبدیل به ریال نباشد. عدد به حدی بزرگ است که این بار به هیچ مافیایی نمی چسبد جز خزانهء رسمی کشور. دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی ما این روزها به جمع آوری خس و خاشاک مشغولند و وقت رسیدگی به چنین مسألهء پیش پا افتاده ای را ندارند.

این روزها همه چیز خوب و امیدوار کننده است. دولتی داشتیم که معلوم نبود 300 میلیاردش را کجا خرج کرده. دولتی داریم که با تقلب در یک انتخابات سر کار آمده. مجلسی داریم که فرقی با هویج ندارد. پلیسی داریم که تفاوتی با چماق ندارد. زندانی داریم که زنده تحویل می گیرد و مرده تحویل می دهد و حکومتی داریم که تا گردن در لجن فرو رفته.

و اینک یک تاجر بی نام نشان! ایرانی، 18.5 میلیارد دلار پول و طلا را از مسیر قانونی کشور خارج می کند و توسط دولت ترکیه توقیف می گردد و به همت رسانه های ترک ما هم خبردار می گردیم. پول و طلا فعلا در خزانه داری ترکیه است و ایران بزرگ غرق در لجن.

قصد عقده گشایی ندارم اما همهء اینها مبارک آنهایی باشد که روزی در روی کار آمدن این معجزهء هزارهء سوم دستی داشتند. منظورم را که می فهمید.

فیلم افشاگریهای رسانه های ترکیه

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

ولایت پذیری پس از 6 روز

خود کرده را تدبیر نیست. هنوز 2 ماه از کودتای مخملی در این مملکت نگذشته، هنوز پایه های حکومت کودتا سفت و محکم نگشته و هنوز این کودتاچی حکم تنفیذ خود را دریافت نکرده که جفتک پراکنی های همیشگی اش را چنان آغاز کرده که انگار نه انگار که مملکت در حال 2 شقه شدن است.

بیچاره اصولگرایان دهانشان چنان از تعجب باز مانده که انگار هنوز نمی دانند با چه پدیدهء نادری طرف هستند. تصورش را بکن که 2 ماه تمام برای چنین کسی به تمام ملت پشت کنی و حیثیت داشته و نداشتهء خودت را حراج کنی، آنوقت حضرت آقا حتی برای یک معاون اولی خشک و خالی هم شما را قابل مشورت نداند.

از طرف دیگر جناب احمدی نژاد از بس تکرار کرده که 23 میلیون رأی دارد، خودش هم باورش شده. شما هم جای او باشید وهم برتان می دارد. مگر می شود که رکورد رأی را در این مملکت بزنی و آنوقت اجازهء انتخاب کردن یک معاون اول هم نداشته باشی؟

کار به حدی بیخ پیدا کرد که هنوز چیزی نشده، حکم حکومتی از آستین رهبر در آمد. حکم حکومتی با همهء عظمتش، آن هم برای انتخاب یک معاون اول!!!

شوخی شوخی همه چیز جدی شد. رهبر نامه را نوشت، اما جناب احمدی نژاد به چیزی نگرفت. از یک طرف هیچ خبرگزاری رسمی و غیر رسمی، نامهء رهبر را چاپ نکرد، که نکند اگر خدای نکرده جناب احمدی نژاد تمکین نفرمودند، یک وقت رهبر و حکم حکومتی ضایع نگردند. از طرف دیگر سر و صدای همهء سایت های اصولگرا درآمد که جناب رئیس جمهور یادشان بیاید که رهبر کیست و حکم حکومتی چیست. اما گوش این آقا بدهکار نبود. کار به جایی رسید که رجا نیوز نوشت که پس از حکم رهبر، معاونت اولی مشایی فاقد وجاهت قانونی و شرعی است. سایت الف هم تایمری گذاشت که نشان دهد چند روز و چند ساعت از ولایت گریزی جناب احمدی نژاد می گذرد.

سرانجام نامهء رهبر به احمدی نژاد در دوم مرداد منتشر شد. نامه ای که تاریخ 27 تیر را در ذیل امضای رهبر داشت.رهبر در این نامه خطاب به احمدی نژاد گفت:

جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، با سلام و تهیت، ‌انتصاب جناب آقای اسنفدیار رحیم‌مشایی به معاونت رئیس جمهوری برخلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است. لازم است انتصاب مذبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد.

دقایقی بعد مجتبی ثمره هاشمی در گفت و گو با شبکه "ایران" بیان داشت:

جناب آقای رحیم مشایی دقایقی پس از انتشار نامه مقام معظم رهبری در گفتگو با اینجانب به صراحت اظهارداشت که من خود را تابع مطلق حکم مقام معظم رهبری می دانم و ذره ای در این زمینه تردید به خود راه نمی دهم.

نکتهء جالب این نقل قول این است که جناب مشایی پس از انتشار نامه، خود را تابع مطلق مقام معظم می داند و نه پس از دریافت نامه. و از همین رو بین تاریخ این نامه و تمکین جناب مشایی 6 روز فاصله به جا مانده.

نکتهء جالبتر این که این نامه خطاب به محمود احمدی نژاد نوشته شده و نه تنها رئیس جمهور دست بوس رهبر، هنوز تمکین نفرموده بلکه هیچ پاسخی به این نامه نداده و تنها چیزی که اکنون پیش روی ماست، یک نقل قول غیر مستقیم جناب هاشمی ثمره، آن هم از سوی مشایی و نه احمدی نژاد.

کلاف سردرگمی که این روزها، اصولگرایان را احاطه کرده، نوید روزهایی پرخبر را می دهد. اندک اندک، رئیس جمهور 23 میلیونی، سنگری را نشانه می رود که روزی راه داراز خود را با بوسیدن دستش آغازید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

ناظرانی مرعوب منظور

همهء دنیا را بگردید، مجلسی نمی یابید به شکل و شمایل خبرگان رهبری. آیات عظامی که نامشان را خلاصه کنی در یک خط نمی گنجد. مردان خدایند. در آسمانها سیر می کنند و مشغول مکاشفه اند. قانون می گوید که اولین وظیفهء آنها انتخاب رهبر است، اما از آن رو که اینان مرد عرفان و کشف و شهودند، گفتند که رهبر را انتخاب نمی کنند بلکه کشف می کنند.

اما داستان این کاشفان نائب امام زمان به کشف رهبر خاتمه نمی یابد. قانون وظیفه ای دیگر را نیز بر دوششان نهاده و آن نظارت بر رهبر است. هر گاه معلوم گردید که رهبر کشف شده دیگر واجد شرایط رهبری نیست و یا از ابتدا نبوده و مردان خدا در مکاشفهء خود ره به خطا برده بودند، وظیفهء این مجلس، عزل آن رهبر است.

در یک کلام خبرگان، ناظرانی هستند که قرار هست بر حساس ترین نهاد حکومت یعنی رهبری، نظارت کنند اما وقتی قرار باشد که ناظران رهبری از فیلتر شورای نگهبان منتسب رهبری گذر کنند، ناگفته استقلال و هویت و شخصیت این ناظران، هویدا است.

تاریخ این انقلاب پر است از دست بوسی ها و رهمنود گیری ها و مدیحه سرایی ها و کرنش گریهای فراوان این خبرگان، در پیشگاه رهبری که قرار است ناظرش باشند.

نامه ای که ساعاتی پیش به امضای بی نام 50 عضو از 88 عضو خبرگان منتشر گشته، آخرین نمونهء شاهکار های این مردان خداست. نامه ای که اگر نام صادر کنندگان آن را نمی دیدیم، شاید آن را منتسب به مجموعه ای فرودست از زیر دستان رهبر می دانستیم.

نامه ای که با مدح و ثنای رهبر آغاز می گردد، به رئیس جمهور کودتا تبریک می گوید و در خاتمه به رئیس آن مجلس که منتخب همین خبرگان است، نصیحت می کند که بیشتر و شفاف تر پیرو رهبر باشد!

با این مردان خدا، هم دل ملت گرم است به داشتن ناظرانی توانمند که خط به خط ناظر کردار و رفتار رهبر هستند و هم رهبر چشمان تیز این ناظران را ناظر اعمال خویش می بیند!

مردان پیری که برخی شان به دلیل کهولت سن، حتی دورهء نمایندگی خود را به پایان نمی برند، چند صباح دیگر صورت در خاک می کشند با توشه ای که پر است از دعای خیر یک ملت!!!

نامهء بی امضای 50 عضو خبرگان رهبری

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه

دیکتاتور مبارز می طلبد

آن عزیزانی که در جامهء اصولگرایی 23 میلیون رأی را به ریش کوتوله ای چون احمدی نژاد بستند، قدری کلاهشان را بالاتر بیاورند و از انتخاب آقای مشایی به سمت معاون اولی مسرور و شادمان باشند. این هنوز از نتایج سحر است.

4 سال پیش که ایشان با من بمیرم و تو بمیری و هزار اما و اگر به کاخ ریاست جمهوری رسیده بود و راه و چاه ریاست را نمی شناخت، خدا را بنده نبود، حالا که جدی جدی باورش شده23 میلیون رأی دارد، تکلیف معلوم است. دیدن چهره های بهت زدهء این اصولگرایان بی اصول، در پس جفتک پراکنی های دیکتاتور حقیر، شاید قدری کاهندهء آلام ما در این مبارزهء طاقت فرسا باشد.

احمدی نژاد و یارانش برای اینکه بیشتر باورشان شود که 23 میلیون رأی در کیسه دارند، حاضرند در یک زمان زحمت گشودن دهها جبههء جدید را به خود بدهند و هیچ بعید نیست که در روزهای نه چندان دور آینده شاهد ریزش و افشاگری های بخشی از این نیروهای به اصطلاح اصولگرا باشیم.

از قرار معلوم، دیکتاتور، زینها را سفت چسبیده و آمادهء تاخت است. فقط یک نکتهء کوچک مغفول مانده. آنهم اینکه، دیکتاتور کوچک ما تاریخ را کم خوانده و مطمئنا جایی ندیده که بزرگتر از او هم وقتی در برابر امواج خروشان ملت قرار گرفتند، چون کرمی در زیر پا له شدند. چه کنیم که دیکتاتور حقیر ما تصمیم به تکرار تجربه ای گرفته که پیش از این بارها آزموده گشته، اما او می خواهد تا عبرت تاریخ گردد.

چند صباح دیگر در دانشگاههای دنیا، داستان انقلاب سبز و سرنوشت غم انگیز دیکتاتور حقیری تدریس خواهد شد که روزی می خواست بزرگ باشد.

رفراندوم خاموش

در مطلب قبلی از "بی هزینه ترین و مرگبارترین سلاح جنبش" سخن گفتم. این بار صفتی را بدان می افزایم و آنهم "سخت ترین" است.

سخت از آن روست که در دنیایی که رسانه های ما فقط در فضای نخبگان برد دارد، انتقال این خبر و آموزش اجرای صحیح آن کاری بس دشوار است و ساده اندیشی است که گمان کنیم که این طرح با یک بار اجرا به موفقیت می رسد. ما برای موفقیت در این طرح به همراهی مردم فراوانی نیاز داریم که برای اجرای صحیح آن آموزش کافی دیده باشند.

از این رو توصیه می گردد که تیمی متشکل از متخصصان صنعت برق تشکیل گردد که با بررسی همهء جوانب احتمالی، کار تهیهء جزوه ای آموزشی را برعهده گیرند و از طریق این ستاد، زمانهای اجرای این طرح را از 2 هفتهء قبل اعلام کنند. در این صورت، مردم با انتشار این جزوات مکتوب در بین خود، هم از انتقال و واگویی روشهای نادرست منع می گردند و هم هماهنگی و یکسان سازی بهتری بینشان صورت می گیرد.

اجرای موفق این طرح نیازمند همراهی 70 درصد مردم ایران است که در صورت موفقیت، توان از کار انداختن ماشین اقتصادی، امنیتی و رسانه ای کودتاچیان را دارد. حتی اجرای ناموفق اما مکرر این طرح، توان و انرژی فراوانی از راهبران کودتا هدر می دهد. بدون شک این طرح چیزی فراتر از یک رفراندوم خاموش است.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

بی هزینه ترین و مرگبارترین سلاح جنبش سبز

باور کردنی نیست. طرحی که تا چند روز پیش جدی گرفته نمی شد، می رود تا به مرگبارترین سلاح جنبش سبز بدل گردد. طرح خاموشی سبز در صورت اجرای صحیح، توان آن را دارد که ظرف کمتر یک ماه، یک کشور را تا مرز فروپاشی پیش برد و تنها پادزهر آن همراهی با ملت است. ابعاد خرابی این طرح با زلزله ای سهمگین و اعتصابی سراسری و نامحدود قیاس می گردد.

آنچه که در اجرای این طرح اهمیت دارد، تداوم آن حتی در صورت شکست در دفعات نخست است. مثلا اجرای آن در روزهای فرد هفته، حاکمیت را در تقابل با این طرح بنیان افکن، مستأصل می کند. تنها اجرای 3 بار موفقیت آمیز این طرح، چنان صدماتی بر پیکرهء نیروگاهی کشور می زند، که جبران آن تا مدتها میسر نیست. جالبترین نکته استفاده از این سلاح مرگبار، بی هزینه بودن آن با احتمال 100 درصد است.

این طرح در صورت موفقیت، با تمام سادگی آن، دنیا را به لرزه در خواهد آورد. ایران می رود تا به الگویی برای انقلابیون دنیا بدل گردد. بدون شک جنبش سبز، نخستین جنبشی خواهد شد که نشان داده که توان فراوانی در بهره گیری از مدرن ترین فناوری های روز را داراست. زنگ خطر برای همهء دیکتاتورهای معاصر به صدا درآمده.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

آغاز فاز دوم کودتا

پس از چند روز بلاتکلیفی و در شرایطی که کودتاچیان و سبز پوشان در آتش بسی نانوشته، حملات پردامنهء خود را علیه یکدیگر کاسته بودند، سخنرانی پرکنایهء هاشمی در عجیب ترین جمعهء پس از انقلاب، نوید بازگشایی جبهه های جدیدی را داد که از نخستین روزهای کودتا، انتظارش را می کشیدیم.

پازل کودتاچیان زمانی کامل می گشت که هاشمی از همهء مناصبی که در اخیارش بود عزل گردد. تئوری منتظری ساختن از هاشمی، مهمترین هدفی بود که هرچند در هیایوی تقلب در انتخابات ،کمتر بر زبان آمد، اما ردپای آن در همان روزهای مناظره هم به چشم می آمد.

اما پیر سیاست ایران، با همان روشی که سالها از وی سراغ داشتیم، از بحرانهای پردامنهء نحستین روزهای کودتا به سلامت گذر کرد، و پس از کند شدن تیغ های تیز کودتاچیان، پر سر و صداترین نماز جمعهء تاریخ انقلاب را اقامه کرد.

آخرین جملات هاشمی در این خطبه های تاریخی، نشانگر این مهم بود که منازعات اندک اندک به همان جایی می رود که از ابتدا انتظارش را می کشیدیم.

کمتر از 24 ساعت بعد، شیخ محمد یزدی، همان که پس از رفتن از ریاست قوهء قضائیه، صدایش را کمتر می شنیدیم، در سخنانی آتشین، هاشمی را همراستا با اغتشاش گران قلمداد کرد و به او یادآوری کرد که پایش را از گلیمش بیرون نهاده.

سخنان یزدی، اولین اظهار نظر صریح و توهین آمیز یکی از اعضای جامعهء مدرسین حوزهء علمیه بر علیه کسی است که نه تنها منصوب رهبری در مقام ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام است، بلکه ریاست مجلس خبرگانی را بر عهده دارد که محمد یزدی نائب رئیس آن است و نکته همین جاست.

همان منازعاتی که دیروز حکم به ریاست هاشمی در خبرگان داد و نه یزدی، کم کمک از پشت پرده به در می آید. قصه، قصهء همان جمله ای است که هاشمی در خطبه های خود خبر از مشورت با اعضای خبرگان داد. همین تک جمله کافی بود تا کمتر از 24 ساعت بعد، نائب رئیس این مجلس تمام قد عرض اندام کرده و خبر از دو پاره بودن خبرگان دهد.

داستان به همین جا ختم نشد، همزمان با رفتن هاشمی به مشهد و دیدار با برخی از بزرگان دین، مجتبی ذوالنوری، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران، دومین مقام ارشدی بود که در فاصلهء 48 ساعت پس از نماز جمعه، در سخنانی عجیب از نقش هاشمی در طراحی فتنه های اخیر و انجام تخلفات گسترده از سوی خانوادهء وی پرده برداشت.

داستان به همان جایی رسیده است که باید. هاشمی با تمام سرمایهء سیاسی خود به بازی کشیده شد. شکست هاشمی، به منزلهء پیروزی قطعی کودتا، ولو در کوتاه مدت است. کودتاچیان، اندک اندک بازی را به میدانی می کشانند که پیروزی و شکستشان به منزله به دست آوردن همه چیز و یا از دست دادن همه چیز است. اینکه جنبش سبز، چگونه از بزرگترین سرمایهء خود در حاکمیت پاسداری می کند، سوالی است که باید برای پاسخش روزهایی نه چندان اندک را به انتظار بنشینیم.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه

سیاسی ترین نماز تاریخ اسلام

جمعهء تاریخی فرا رسید. این بار نماز جمعه سیاسی-عبادی نیست. این جمعه، تهران، سیاسی ترین نماز جمعهء تاریخ را به خود می بیند. مشتریان پر و پا قرص نماز جمعه، میهمانان ناخوانده ای را بین خود می بینند که شاید نشستن در کنارشان را تاب نیاورند.

سبزپوشانی که برخی شان نه تنها خواندن نماز جمعه را بلد نیستند، بلکه شاید ندانند که باید برای نماز، کفشهایشان را از پا جدا کنند.

نمی دانم آنهایی که دیروز سیاست را به دیانت گره می زدند، امروز از به نماز ایستادن عده ای که در بینشان لامذهب هم کم نیست، شادمانند و یا از آلوده گشتن صفوف نمازگزاران به کسانی که غسل و وضوی خود را به جا نیاورده اند، بیمناک. هر چه هست، امروز سایهء سیاست بر دانشگاه تهران سنگینی می کند.

امروز دانشگاه تهران، میعاد گاه کودتا گران و سبز پوشان است. این نخستین گامهای جنبش سبز به سمت پایگاههای سنتی کودتاچیان است. امروز آنهایی که می پنداشتند که بالا کشیدن رأی مردم، مثل نوشیدن یک لیوان آب است، صدای پای جنبش سبز را پشت در اتاق خواب خود می شنوند. سبزپوشان، گام به گام پیش می آیند.....

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

تندیس مدرس در تعجب از این همه ذلت

نمایندگانی که وکیل مردمند اما نیستند. مجلسی که باید عصارهء ملت می بود اما نیست. مجلس گذر کرده از صافی شورای نگهبان به سان قبرستانی گشته که حتی روضه خوانی هم سکوتش را نمی شکند. ندای ملت از هر محفلی به گوش می رسد الا خانه ملت. در بهارستان گرد مرده پاشیده اند. تندیس مدرس هم در تعجب از این همه ذلت.

سهرابی رفت. ندایی رفت. باز هم می روند و باز ما می مانیم و شهر بی طپش. وای جغدی هم نمی آید به گوش. مجلسیان همچون متشرعان قم نشین، در حجره های خود هم چنان خاموشند. یا ظلمی نمی بینند و یا آغشتهء ظلمند. بیدادگران همچنان باد می کارند تا طوفان را بدروند.

ملتی که دیروز تنها رأیش را طلب می کرد، خون جوانانش را در کوی و برزن می بیند. جوانهایش در خیابانها پرپر می شوند. پدران و مادران، روزها در درگاه اوینند و شبها با چشم گریان سر بر بالین. بی هیچ نشانی از عزیزانشان.

اینها را همه می بینند. همهء دنیا دیده است. اما عصارهء ملت نمی بیند. و اینک عصارهء ملت، آماده می گردند که تاج افتخار را بر سر مردی نهند که خیابانهای ایران را از خون جوانانمان رنگین کرد و نمی دانند....

نمی دانند که هنوز قطره خونی از کاوه در رگهای ما جاری است. نمی دانند که خشم فرو خوردهء امروز این ملت سیلاب مرگ فرداست. سیلابی که فردا، نه فقط اهل کودتا را، که هرکسی که قدمی در راه تثبیت کودتاگران بردارد را درخواهد نوردید.

مجلسیانی که خود را آمادهء روز تحلیف پلیدترین مرد ایران زمین می گردانند، بدانند که از فردای تحلیف روی آرامش نخواهند دید. روز رأی اعتماد به جای مشروعیت پیدا کردن کابینه، عدم مشروعیت این دولت گریبانگیر مجلسی می گردد که عافیت طلبی و ترس و جاه طلبی، از آنها عروسکی ساخته که افسارش در دست کسانی است که از برای چنین روزی دست چینشان کردند.

مجلسیان بدانند که ما ایستاده ایم. از افشای نام و نحوهء ارتباط با کودتاگران و برملا کردن پرونده هایتان در شهرهایتان و دهها اقدام دیگر، در انتظار نمایندگانی است که روز تحلیف و رأی اعتماد، بر صندلی نمایندگی خود تکیه زنند از برای کاسه لیسی کسانی که خیابانهای ایران زمین را گلگون کردند.