۱۳۸۷ فروردین ۱۲, دوشنبه

یاد باد آن روزگاران یاد باد

با خبر شدم که دوست عزیزم جناب ابراهیم اسکافی در وبلاگ خود با مطلبی با عنوان قاضی به روایت وبلاگ ورود ما را به این وادی تبریک گفته و ما را مورد عنایت قرار داده. جای بسی خوشحالی است که دوست عزیزم با این همه مشغله ای که این روزها دارد فرصت سر زدن به وبلاگ ما را داشته است. البته ایشان بر طبق عادت دیرین خود باز هم کمی عجولانه اظهار نظر کرده که "درست در زمانی که اصلاح طلبان دارند نفسهای آخر را می کشند و «اصلاحات» و «اصلاح طلبی» کم کم دارد از واژگان سیاسی ایران حذف می شود، علی قاضی از آن سوی آبها هوس اصلاحات کرده است".
اگر این دوست دوران کنسرو و ژتون اضافه کمی صبر می کرد تا نوشته هایم از انگشتان دو دست تجاوز کند، می دید که نفسهای نیمهء اصلاح طلب من نیز به شماره افتاده است. از آن همه شور و حال روزهای بیانیه و طومارنویسی و یا به قول ایشان جیغ و دادهای روزهای التهاب، فقط همین مانده است و یک دل امیدوار.
یادش به خیر! آن هنگام که در روزهای پر التهاب سال77 تصمیم به زیر چاپ بردن نشریهء انجمن گرفتیم، بچه ها یکی یکی مقالاتشان را به دست ابراهیم می رساندند و او هم با دقتی کم نظیر آنها را ویرایش که چه عرض کنم، باز نویسی می کرد. و هر گاه که کسی سرخورده از سلاخی شدن مقاله اش، دلیل حذف مثلا فلان پاراگراف را می پرسید، ایشان با همان خونسردی اسکافی گونه اش با لبخندی مرموز می گفت:
- اون پاراگراف خیلی احمقانه بود آقای عزیز.
می دانم که این خاطره برای کسانی که در آن روزگاران با ما نبودند، در بر گیرندهء هیچ مفهومی نیست. اما نوشتن آن، از بهر گشودن عقدهء دل من و کسانی بود که در روزگاری نه چندان دور، آمدیم از بهر کاری بزرگ و به نیت شنیدن طنین بانگ آزادی از بامهای این شهر، ساده گفتیم، نوشتیم و فریاد زدیم و ساده تر از همهء اینان، عاشق شدیم. اما.......
امروز و از میان آن همه شور و شعف صد ها هم اندیش و هم پیمان، تنها قلمهایی مانده است در گوشه گوشهء این دنیا، که من عزت و آزادگی شان را به سجده می نشینم. قلمهایی که می نویسند و از نهان ترین اعماق وجودشان فریاد بر می آورند که روزی باز خواهیم گشت تا به انجام رسانیم آنچه را که ناتمام رهایش کردیم....

۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه

فرق بوش با احمدی نژاد

یکی از مهمترین کارهایی که این روزها بخش عمدهء وقت من را به خود اختصاص داده یادگیری زبان سوئدی است. روزهای اول 25 نفر بودیم که کم کم چند نفر آب رفتند. از این 25 نفر 2 نفر لهستانی بودند، بقیه هر کدام از یک کشور غیر از 5 نفر که از ایران بودیم. روزهای اول فکر می کردم که این قضیه اتفاقی است اما بعدا فهمیدم که در همهء کلاسها ایرانی ها اکثریت هستند. البته هنوز هم نفهمیدم که چرا با اینکه ایران کشور آباد و آزادی هست، اینقدر ایرانی ها ترک وطن می کنند، احتمالا برای صدور انقلاب آمده اند....
در این کلاس یک آقایی هست به نام کارلوس که اهل پرو هست و به شدت ارادتمند چگوارا. از وقتی که فهمیده سر من برای این بحثها درد می کند مرتب برای من منبر می رود. چند وقت پیش داشت برای من فرق های احمدی نژاد بوش را توضیح می داد، از صحبت هایش معلوم بود که کمی تا قسمتی نمک گیر الطاف خفیهء جناب احمدی نژاد است که اخیرا بر سر ملت های مبارز آمریکای جنوبی باریدن گرفته. بندهء خدا خیلی زحمت کشید تا نظریاتش را به من حالی کند. من هم بعد از اینکه نیم ساعت بر و بر نگاهش کردم، به او گفتم که از نظر من هر دو، آدمهای زورگویی هستند اما بوش زورش به دنیا می رسد و دق دلی خودش را سر کشورهای دیگر خالی می کند اما احمدی نژاد چون زورش به کسی نمی رسد عقده هایش را سر مردم خودش خالی می کند.
بعد از این حرف من، دوست نظریه پردازم حالش حسابی گرفته شد. پا شد و رفت برای خودش قهوه ریخت و کمی آن طرف تر نشست.

۱۳۸۷ فروردین ۸, پنجشنبه

نامه منتجب نیا به خاتمی و دم خروسی به درازی پر طاووس

هنوز قصد آن نداشتم تا چیزی بنویسم از کروبی و هواداران سینه چاکش که به زعم الیاس حضرتی حاضرند تا با طناب شیخ خود به ته هر چاهی بروند. داستان این موج سواران همیشگی تاریخ معاصر ایران زمین، باشد برای وقتی دیگر. اما از نامهء سرگشادهء سر لیست شکست خوردهء اعتماد ملی در انتخابات مجلس هشتم که به سید محمد خاتمی نگاشته شده به این راحتی ها نمی توان گذشت.
آن زمان که کاندیداهای اعتماد ملی تند و تند از شرکت در انتخابات به هر شکل و با هر چند نفر ممکن سخن می راندند، آن زمان که شیخ اصلاحات - همان سردار 50 هزار تومانی - در بحبوحهء تائید صلاحیت ها مسیر وزارت کشور تا شورای نگهبان و منزل جناب جنتی تا بیت رهبری را با سرعت نور طی طریق می کرد، و هر روز امیدوار تر از دیروز به تایید دنباله های خویش ، روزی 10 بار سخن از حضور در انتخابات با تابلوی اعتماد ملی می راند، آن زمان که کاندیداهای به شدت اصلاح طلب این حزب، توبه نامه ها می نوشتند و اعلام برائت خود را از تحصن مجلس ششم، ضمیمهء فرم ثبت نام خود می کردند، آن زمان که خبر رد صلاحیت یاران خاتمی و استعفای همان چند نفر باقیمانده از لیست اصلاح طلبان در صدر اخبار روز بود، آن زمان که با به ثمر نشستن زحمات سردار 50 هزار تومانی در اثبات وفاداری یاران خود به شورای نگهبان، قند در دل تک تکشان آب می شد، شاید فکر تنها چیزی را که نمی کردند این بود که اگر یاران خاتمی تصمیم به شرکت با لیست سوم و چهارم خود در همین نمایش انتخاباتی بگیرند، همان اندک مردم باقی مانده به امید اصلاحات، لیست لاشهء طرفداران خاتمی را با 100 تا امثال کروبی عوض نمی کنند.
یادم می آید که آن روزها چه لذتی میبردم وقتی کروبی از تابلوی حزب خود صحبت می کردو آرزو می کردم که این تابلو حالا حالاها پایین نیاید.
وقتی نامهء جناب منتجب نیا را به خاتمی می خواندم که شکوه از "انحصار خاتمی توسط عده ای" و "نبودن دوستان مخلص ایشان در لیست طرفداران خاتمی" می کرد، به یاد حکایت آن زنی افتادم که از شوهر خود قهر کرده و به خانهء پدر رفته بود اما در همه جا گله می کرد که شویم مرا از خانه بیرون کرده.
من به شخصه باور ندارم که حتی نبودن سر لیست این گروه در بین 50 نفر تهران چیزی از ادعاهای این موج سواران همیشگی بکاهد، که اگر گوشی برای شنیدن بود، آن روز می شنید که در ماه عسل اصلاح طلبان رأی اینان به به 500 هزار هم نرسید. و در حالیکه نفر اول تهران(رضا خاتمی) بیش از 1.5 میلیون رأی پشتوانه داشت، این شیخ فرصت طلب - که با رأیی کمتر از 50% نفر اول، نفر هفدهم تهران شد - خواب ریاست مجلس را دید و صد البته با یاری نمایندگان اصولگرای مجلس به خواست خود رسید.
گواه گوشهای ناشنوا و چشمان نا بینای اینان لحن این نامه است که حتی با وجود شکستی این چنین، طلب کارانه و با ادعای نشاندن خاتمی در کنار کروبی نگاشته شده. نامه ای که هر چند با ظاهری آراسته و متمایل به ائتلاف در آینده به تحریر در آمده، اما در باطن آن، ترس مشهود این فرصت طلبان همیشگی از وزن کشی شکست خوردهء خود در این انتخابات و عدم توانایی شیخ مزبور به عرض اندام در برابر خاتمی - در صورت کاندیداتوری وی در انتخابات ریاست جمهوری آینده- به چشم می آید. آشکاری دم این خروس به حدی است که سایت تابناک از این نامه به منزلهء "اولین فشار هواداران کروبی برای خالی کردن میدان انتخابات ریاست جمهوری آینده توسط خاتمی" یاد می کند.
و این داستان همچنان ادامه دارد......

۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

شورای نگهبان و سالم ترین انتخابات

هنوز چند روزی از شکایت مشترک خاتمی و کروبی به شورای نگهبان نگذشته بود که کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان ضمن اعلام رسیدگی به شکایات در هفتهء آینده، اذعان نمود که تخلفات وصول شده از سوی این شورا اندک بوده. البته پیش از این و در تاریخ 26 اسفند و در حالیکه هنوز شمارش آرای تهران به پایان نرسیده بود، کدخدایی خبر از برگزاری یک انتخابات با کمترین تخلف داد.
در اینکه حجم شکایات در این انتخابات کاهش یافته باشد شکی وجود نداردچون پس از برگزاری انتخابات متعدد روش و منش شورای نگهبان بر همه مکشوف شده و اصولا شکایت بردن نزد کسی که خود موضوع شکایت است آب در هاون کوبیدن است. حتی دیگر از بازی موش و گربه ای که در بسیاری از انتخابات گذشته گروههای اصلاح طلب را همچنان امیدوار نگه می داشت خبری نیست.
آن رفتار های سینوسی(گاهی تایید و گاهی رد صلاحیت) جای خود را به تیر خلاصی داده است که از مدتها پیش بر پیکرهء اصلی ترین بدنهء اصلاحات شلیک شده، هر چند که هنوز عده ای امیدوار به برخاستن این مجروح در حال کما هستند.
اما آنچه در این انتخابات جلب توجه می کرد افزایش کیفی شکایات( نه کمی) آن هم از سوی کسانی بود که مطلوب ترین اصلاح طلبان از سوی حاکمیتند. نامهء مشترک خاتمی و کروبی این بار با ادبیاتی نگاشته شده که تنها معنای تقلب گستردهء انتخاباتی از آن استنباط می گردد. اما اعلام نظر صریح شورای نگهبان مبنی بر برگزاری سالم ترین انتخابات نظام، پیش از بررسی چنین شکایت مهمی - آن هم از سوی رئیس جمهور و رئیس مجلس پیشین این نظام - گواه این مهم است که در یکی از آزادترین کشورهای دنیا ( به گفتهء احمدی نژاد) شورایی بر مسند قضاوت در امر انتخابات تکیه زده که رأی خود را از پیش نوشته دارد و صد البته هم اینان هم ضامن سلامت انتخاباتند و هم نگاهبان قانون اساسی.
راستی وقتی که جایگاه خاتمی و کروبی در نزد این نظام این است، من و شما کجای این داستانیم؟