۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

تولد خاتمی


بیش از ششصد فعال و نخبهء سیاسی، روزنامه نگار و اهل فرهنگ و هنر، نامه ای را به امضا رساندند، که هرچند در ظاهر یک تبریک تولد است به پرچمدار اصلاحات، اما در حقیقت مروری است بر آنچه که در سالهای اصلاحات پی در پی از برابرمان گذشت. رخدادهایی که شاید در زیر بار سهمگین بلوای نان و آزادی، از خاطرمان رفته باشد.
درست در روزهایی که سیاسیون یا خانه نشینند و یا اوین نشین و نظامیان مسند نشین این روزهای مایند، درست در همان زمان که استخوانهای مصلحین در میان چرخ دنده های افراطیون در حال خرد شدن است، چه دلنشین است بازخوانی  روزهایی که، امید را به خانهء ویران زده مان برگردانده بود.
این نامه، نه فقط یادآوری از مردی است که هیچ گاه پرچم اصلاح را بر زمین ننهاد، بلکه پاسداشت روزهایی است که میزان اعتماد مردم به حاکمان وقتش، در بیشترین حد تاریخ معاصرمان قرار داشت. این نامه نکوداشت روزهایی است که دانشجو و معلم و هنرمند و دولتمرد و قانونگذار، دوش به دوش هم در راه اصلاح مملکت گام برمی داشتند. روزهای «اصلاحات»، «تساهل»، «مردمسالاری دینی»، «بهار احزاب»، «صندوق ذخیره ارزی»، «نفت ده دلاری» و روزهایی که بنیان های جامعه مدنی در حال جان گرفتن بود.
اگر خواندن سطرهای این نامه، قطرات اشکی را بر گوشهء چشمانمان می نشاند، نه تنها از جهت مظلومیت خاتمی یا جفایی است که دشمنان اصلاحات برما روا داشتند. این اشکها از جهت روزهایی است که یک ایران، امید بود. از جهت روزهایی است که دوش به دوش هم، سعی در اصلاح رویه های ناصواب داشتیم. و از جهت روزهایی است که در آن قرار داریم و همه چیز را در حال نابودی می بینیم. این اشکها از آن روست که چه می توانستیم باشیم و کوته بینی حاکمان، چه چیزی را نصیبمان کرد.